آدم همیشه حالی به حالی است. آن روزها که نوشتن همه چیزم بود و مایه آرامشم، به سر رسید و من ناگهان سر خوردم و به دنیای دیگری وارد شدم که قاعده های بازیش را نه می دانستم نه دوست داشتم یاد بگیرم ولی مجبور خانوم مدیر...
از کلیشه ها بیزارم. همه جا بوی تنهایی می دهد. تنهایی فرسایشی که ذره ذره روح آدم را از بین می برد. فقط امید است که کژدار و مریض با ما راه می آید... خانوم مدیر...